صدای بارون

زیبایی

در من

 

 
                                                                 در من

 

آدم برفی ای است

 

که عاشق آفتاب شده!

 

و این

 

خلاصه ی همه ی داستان های عاشقانه ی جهان است...

 

 
 
 

شاید آرام تــر می شدم

 فقــط و فقـــط…

 اگر می فهمیدی ،

 حرفهایم به همین راحتــــی که می خوانی

 نوشته نشده اند

 

عکسهای والپیپرهای متحرک زیبا,تصاویر والپیپرهای متحرک زیبا,والپیپرهای متحرک زیبا,pixday,تصاویر متحرک زیبا ,جدیدترین والپیپرهای متحرک ,زیباترین های پس زمینه موبایل و کامپیوتر ,سایت تصاویر متحرک ,سایت تصاویر پس زمینه ,سایت جدیدترین عکسهای متحرک ,سایت عکس های زیبا ,عکس های جدید متحرک ,عکس های متحرک پس زمینه موبایل ,عکس های متحرک گل ,عکس های پس زمینه متحرک ,والپیپرهای متحرک زیبا ,والپیپرهای متحرک کامپیوتر,Animated Wallpapers Beautiful pictures, beautiful pictures Animated Wallpapers, Animated Wallpapers Beautiful, pixday, beautiful motion pictures, Latest Animated Wallpapers, Beautiful Wallpapers of Zelda, site animations, site background, site animation newest photos, beautiful photo site , new photos, animated photos, animated mobile wallpapers, animated pictures of flowers, pictures of animated backgrounds, beautiful animated Wallpapers, animated Wallpapers, Computer 

 

 
 

چه زیباست صدای باران در دل سیاهی شب

صدای نم نم باران بوی گلهای رازقی را می آورد به یاد

بوی خوش باران در فضای خالی دل پر میشود

و شمشادها با نم نم باران به رقص ستاره ها میروند

صدای خوش باران در فضای خالی دل طنین انداز میشود

و سکوت خاموشی را با نوای دل انگیز خود می شکند

باران با قطرات پاک خود معصومیت کودکانه را به ارمغان می آورد

و آهنگ خوش عشق را در گوشها زمزمه می کند

باران با بارش تند خود نوید امید دوباره را میدهد

و آدمی را از هر چه لغزش و خطاست پاک و مبرا می کند

باران با خود ترانه زیبای زندگی را زمزمه می کند

و همگان را به داشتن یه قلب یاک دعوت می کند

چه زیباست باران با آن ابرهای سیاه در آسمان

چه شورانگیز است قدم زدن زیر باران تک و تنها

بران جلوه خوش نور و پاکیس

جلوه ای از برکت خوب خدایس

باران یاد آور خوب خاطرهاس

برگی از روزهای خوش عاشقاس

باران طلوعی دوباره در دفتر زندگیس

برگی ار گل محمدیس

 
+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم خرداد 1393ساعت 10:51 توسط لیلی |

باران

سلام خوش آمدید

باران باش تا به تو عادت نکنند، هر وقت بیایی دوستت داشته باشند

funscrape.com

بــه تـــو فـــــکر کــردم بـه تــــو آره آره

بـه تــو فـــــکر کــردم کـه بــارون ببــاره

بــه تـــــو فـــکر کــردم دوبــاره دوبـــاره

بــه تـــو فــکر کــردن عجــب حالــی داره

 

تصاویر جدید زیباسازی وبلاگ , سایت پیچک » بخش تصاویر زیباسازی » سری ششم www.pichak.net کلیک کنید

 

                                        

+ نوشته شده در دوشنبه دوم دی 1392ساعت 15:54 توسط لیلی |

عشق به خدا

Love 1 دانلود عکس های عاشقانه متحرک

حس قشنگیه

یكی نگرانت باشه

یكی بترسه از اینكه یه روز از دستت بده

سعی كنه ناراحتت نكنه،

حس قشنگیه...

وقتی ازش جدا میشی اس ام اس بده

عزیز دلم رسید؟

قشنگه: یهو بغلت كنه،

یهو . . . تو ی جمع .. در گوشت بگه دوست دارم

بگه كه حواسم بهت هست

حس قشنگیه ازت حمایت كنه...

آره...

دوست داشتن همیشه زیباست...


توآن باران تند بیقراری که راهی غیر باریدن نداری


نمی ماند نشانی از بدی ها اگر بر تک تک دلها بباری

 

تک عکس زیبا از دختر عاشق
 
خطــا از مـن اسـت می دانمـ . 

از مـن کـــه سـال هـاسـت گـفتـــه امـ 
“ ایــاک نــعبد ” 

امـا بـــه دیـگران هـمـ دلـسپــرده امـ 

از مـن کـــه سـال هـاسـت گـفتـــه امــ 
” ایــاکَ نستَعيـن "

امــا بــه ديگران همــ تـكيــه كــرده امـ 

امـا رهایـمــ نـکـن 
 
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1392ساعت 18:14 توسط لیلی |

خدا جون

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

یه خبر خوش من برگشتم ولی برو بج من زیادی نمی مونم الان دارم جواب همه

 جواباتو میدم بروبج بریم بقیه عکس ها و مطلب ها رو ببینیم

مرد بودن دشواااااااار است

 

عشق یعنی انتظار و انتظار عشق یعنی هر چه بینی عکس یار

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی دیده بر در دوختن عشق یعنی از فراقش سوختن

عشق یعنی سر به در آویختن عشق یعنی اشک حسرت ریختن

عشق یعنی لحظه های ناب ناب عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی بنده فرمان شدن عشق یعنی تا ابد رسوا شدن

عشق یعنی گم شدن در کوی دوست عشق یعنی هر چه در دل آرزوست

عشق یعنی یک تیمم یک نماز عشق یعنی عالمی راز و نیاز

عشق یعنی یک تبسم یک نگاه عشق یعنی تکیه گاه و جان پناه

عشق یعنی سوختن یا ساختن عشق یعنی زندگی را باختن

عشق یعنی همچو من شیدا شدن عشق یعنی قطره و در یا شدن

عشق یعنی پیش محبوبت بمیر عشق یعنی از رضایش عمر گیر

عشق یعنی زندگی را بندگی عشق یعنی بندگی آزادگی

 عکس های جدید و زیبا عاشقانه 

هیچ کس تنهاییم را حس نکرد

برکه طوفانیم را حس نکرد

او که سامان غزل هایم از اوست

بی سرو سامانیم را حس نکرد

وقتی خوب نیستی و احساس می‌کنی

تو زندگی خرد شدی،به آخر خط رسیدی،افسرده ای

از دست عالم و آدم شاکی هستی، گیر کردی 

تنهایی و غمگینی 

گناه ،ترس،حقارت و همه احساس‌های بد   

یادت باشه

یکی نگرانته، به نظر اون تو بی‌نظیری، بـزرگـی…

خیلی زیبایی وپتانسیل داری

 وخیلی دوست داره

اون درِ قلبت رو می‌زنه و می‌خواد وارد زندگیت بشه

با تکرار این دعا اونو به خونه قلبمون دعوت کنیم 

خدا جون، همچون خورشید گرمم کن!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه دهم مهر 1392ساعت 23:45 توسط لیلی |

جمعه

با سلام به همه ی بچه ها خواستم بگم امروز از کسانی که به وبم سر زدند ممنونم من فک نکنم که دیگه وقت کنم       بیام وب بچه ها من فقط روز های جمعه میام و     نظرات شما رو جواب می دم  ولی از شما خواهش می کنیم روز       های جمعه نظر بدید بای تا جمعه ی بعدی

 

می بینمتون

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1392ساعت 18:31 توسط لیلی |

یک ورق ترانه

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

مهم نیســـــت که از بیــــــرون چه طـــــــور به نظــــــــر میام !


 

کسایـــــــــــی که درونم رو می بینند ؛


 

برام کـــــــــافیند ...

 

واسه اونـــــــایی که از روی ظاهــــــــرم قضاوت می کنند ،


 

حرفی ندارم !


 

همون بیرون بمونند واسشـون


 

کافیــــــــــــه ... !!

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 

چند ماه اَست ڪـﮧ می دانم بے قـراری چیست !

 

دَرد چیست . .

 

مهربانے چیست . .

 

چند ماه اَست ڪـِﮧ میدانــَم آواز چیست . .

 

راز چیست . .

 

چـَشم هاے تو شناسنامـﮧے مـَرا عوض ڪـــَردند

 

امـروز مَـטּ چندماهـﮧ هر روز عاشق ترمے شوم

 

 

     

 یک ورق ترانه

     

 در کوچه تنهایی دل

 

         در یک ورق ترانه گفتم

       

     ازعشق از تنهایی شقایق

 

                آخه من از قبیله عاشق پرستم

                        *        *       *       *

      

  ای نا آشنای کوچه ها

 

       غریب این کوچه شدی

 

      من وارث کوچه غم

 

 

         تو مثل یه سایه شدی

 

                          *         *         *      *

  من از قبیله عشق " خسته نشدم

 

اون عاشق می نخورده مست شده

 

  تو اون غریبه و نا آشنا به کوچه ها

 

              منم مسافر شب و دلواپس لحظه هام

 

                        *         *         *        *

  اینروزای سخت قفس

           

 در آرزوی یک نفس

                   

 پایان این قصه همین

                       

  نه راه پیش نه راه پس

 

                         *         *         *        *

 

   تو این شبای خستگی

          

  پیدا نشد حتی قاصدگی

              

 سلام من بتو همدم زندگی

                   

  بتو  (تنهایی) دوست همیشگی

 

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد 1392ساعت 15:39 توسط لیلی |

کاش

کارت پستال درخواستی طراحان 

 

کوچک که بوديم چه دل هاي بزرگي داشتيم


اکنون که بزرگيم چه دلتنگيم


کاش دلهامون به بزرگي بچگي بود

کاش همان کودکي بوديم که حرفهايش را

از نگاهش مي توان خواند

کاش براي حرف زدن نيازي به صحبت کردن نداشتيم

کاش براي حرف زدن فقط نگاه کافي بود

کاش قلبها در چهره بود


اما اکنون اگر فرياد هم بزنيم کسي نمي فهمد



منو عشقم

 

گنجشک کنج آشیانه اش نشسته بود

 

خدا گفت : چیزی بگو

 

گنجشک گفت : خسته ام

 

خدا گفت : از چه

گنجشک گفت : از تنهایی ، بی کسی ،

 

 بی همدمی ، کسی تا به خاطرش بپری ،

 

بخوانی ، او را داشته باشی

 

خدا گفت : مگر مرا نداری

 

گنجشک گفت : گاهی چنان دور می شوی

 

 که بال های کوچکم به تو نمی رسند.


خدا گفت : آیا هرگز به ملکوتم آمده ای

 

گنجشک ساکت شد.

 

خدا گفت : آیا همیشه در قلبت نبودم

 

چنان از غیر پرش کردی که دیگر جایی برایم نمانده

 

چنان که دیگر توان پذیرشم را نداری

 

گنجشک سر به زیر انداخت ،

 

 چشم های کوچکش از دانه های اشک پر شدخدا

 

گفت : اما همیشه در ملکوتم جایی برای تو هست

بیا

گنجشک سر بلند کرد ، دشت های آن سو تا بی نهایت سبز بود

 

گنجشک به سمت بی نهایت پر گشود

 

به سمت ملکوت

Click here to enlarge 

 

 مادري بود و دختر و پسري

 

پسرك از مي محبت مست


دختر ار غصة پدر مسلول

 

پدرش تازه رفته بود ز دست


 

 يكشب آهسته با كنايه طبيب

 

گفت : با مادر اين نخواهد رَست

 

 

ماه ديگر كه از سموم خزان

برگها را بود بخاك نشست

 

صبري اي باغبان كه برگ اميد

 

خواهد از شاخة حيات گُست

 

 

پسر اين حال را مگر دريافت

 

بنگر اينجا چه مايه رقت هست

 

 

صبح فردا دو دست كوچك طفل

 

برگها را به شاخه ها مي بست

 

 

+ نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1391ساعت 19:49 توسط لیلی |

غروب

 

 

سلام ای غروب غریبانه دل

 

سلام ای طلوع سحر گاه رفتن

 

خداحافظ ای شعر شب های روشن

 

خداحافظ ای عطر شعر شبانه

 

خداحافظ ای داغ دل نشسته

 

تو تنها نمی مانی ای مانده ی بی من

 

تو را می سپارم به دل های خسته

 

به شب می سپارم تو را نسوزد

 

به دل می سپارم تو را نمی میرد

 

اگر چشمه واژه از غم نخشکد

 

اگر روزگار این صدا را نگیرد

 

خداحافظ ای برگ وبال من

 

خداحافظ ای سایه سار همیشه

 

اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم

 

خداحافظ نو بهار همیشه

 

 

نیا باران زمین جای قشنگی نیست

 

من از جنس زمینم خوب میدانم

 

که اینجا جمعه بازار است

 

و دیدم عشق را راحت فروشندش به هیچ

 

در اینجا قدر مردم را به جو اندازه میگیرند

 

من از اهل زمینم

 

خوب میدانم که گل در عقد زنبور است

 

ولی سودای بلبل دارد و پروانه را هم دوست میدارد

 

نیا باران پشیمان میشوی

 

آخر زمین جای قشنگی نیست

 

 

 .

 

از سنگ و دل و سنگ و گل و سنگ و صفا پر

 

از غلـغلــه ی سنـگ، کمــر تنـگ و فضــــا پر

 

چـون زخمـه ی تمبــور، روان، سنـگ سرِ سنگ

 

چــون سینـــه ی دوتـــار ز کهســـار صـــدا پر

 

گه سنگ و گهی بره و گه سنگ و گهی کبک

 

 

از جــان و تـن و خـال و خط و نـای نــوا پر

 

هـر مجتمـع سنگ، خلیج بـط و قـویی است

 

هــر ربــع کمــر از تپـش ارض و سمـــا پر

 

تـا ابــر، کتــل در کتــل امــواج نهنگـست

 

هـــر خطــه ی ایـن بـــرّ ز اقلیــم جــدا پر

 

از سنگ، کهســتان چو دبستـان فـرشته

 

تـا مکتب خـورشـید، ز پـاکیـزگیهــا پر

 

در سنگ، طــراوت زده لبخنـد چـو کفتــر

 

چـون طبلـه ی  سیتار ز «تـن تـن تننـا» پر

 

سنگست گلستـان گـره، سبـزه چـو قــالی

 

از شـاخ و گل و مــرغ، شبستـان خــدا پر

 

صــد قــافلــه ی گــردنــه و جلگـــه و قلــه

 

از هی هی جـان و جگــر و سینـه ی مــا پر

 

تصاوير جديد زيباسازی وبلاگ , سايت پيچك » بخش تصاوير زيباسازی » سری ششم www.pichak.net كليك كنيد

+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم بهمن 1391ساعت 18:53 توسط لیلی |

فرودگاه

شب هایم خاموش است
 

و پنجره ی تنهاییم رو به آسمان باز است

 

دل غریب من چه با طراوت تنهایی ماه را لمس میکند

 

و حس غربت در شب های تنهاییم موسیقی سکوت را نجوا میکند

 

آری غربت...

 

همان حس سکون در دیار قلب های تنها

 

همان نگاه های بی نگاه به اشک های یخ زده

 

و همان حرف های نگفته در قلب های شکسته

 

و من چه بی گناه آواره ی این سرزمین غریب شده ام

 

و دلم در قفس تنهایی در حسرت آسمان است

 

گوشه ای مینشینم و به آسمان خیره میشوم

 

پرواز اوج آرزوی دلم است

 

روزی پر خواهم کشید

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

پائیز رنگین

 

سایه بر برکه انداخته

 

ودرختان، گیسوان سرخ و طلایشان را

 

در آینۀ برکه به دست باد شانه میزنند

 

مرغابی های طوقِ سبز به گردن انداخته

 

بازیگوش و سرمست از قلقلک باد بر آب برکه

 

میچرخند و سر بدرون آب موجدار فرو میبرند

 

بالهای رنگینشان را به رخِ

 

 رنگ های سبز و سرخ وارغوانیِ

 

درختان میکشند

 

شاخه های جوان

 

بوسه های عاشقانه برلب آب میزنند

 

با پنجه های نرم

 

اندام برکۀ پر شور را

 

لمس میکنند،

 

با طلوع خورشید بوسه میگیرند و

 

در طلوع مهتاب هم آغوش میشوند

 

تا عمر پائیز به سر آید و

 

 برکه در خواب زمستان

 

در انجماد،

 

هم آغوش خواب شود

 

براي نمايش بزرگترين اندازه كليك كنيد

 از منطق خورشید گفتم

 

اندیشه ام را

 

کور کردند

 

و کمر شعرم را شکستند

 

کمربند ها را ببندید

 

به فرودگاه بعدی می رویم

 

شاید آسمانش آبی باشد


 

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1391ساعت 23:37 توسط لیلی |

تنها در انتظار تو

funscrape.com 

 

به خاطرت تو اين قفس


من زنده ام همينو بس


به خاطر تو اين نفس


هنوز کمي تو سينه هست


به خاطر تو اين صدا


هر لحظه لرزيد با غمي


هميشه من به يادتم


بگو تو هم به يادمي


واسه غمام تو مرهمي


هميشه من به يادتم


تو هم بگو به يادمي

 

 

 

 

انتظار...

 

واژه ی غریبی است

 

واژه ای که روزها یا شایدم ماه هاست که با آن خو گرفتم.

 

که چه سخت است انتظار....

 

هر صبح طلوع دیگری است بر انتظار فرداهای من.

 

خواهم ماند تنها در انتظار تو......

 

funscrape.com

 

روزی انسان از پروردگار پرسید :

     

    خدایا اگر همه چیز در سرنوشت ما نوشته شده است

 

    پس آرزو کردن ما چه فایده؟

 

   خداوند خندید و پاسخ داد:

 

شاید من نوشته باشم هرچه آرزو کرد...

 

 

+ نوشته شده در شنبه نهم دی 1391ساعت 18:23 توسط لیلی |

نیمه گمشده

 

نیمه گمشده ام آخر کیست



این سوالیست که با خود دارم

نیمه گمشده ام یک سیب است



سیب سرخی که ز باغ ازلی می آید


نیمه گمشده ام یک آهوست


وچه چشمان سیاهی دارد


چقدر تندرواست



مثل این که دل او نیز هوایی دارد




نیمه گمشده ام یک دریاست


چقدر موج و تلاطم دارد


چقدر جذر چقدر مد چقدر آبی روشن دارد


نیمه گمشده ام یک رود است



از کنار دل من می گذرد


و ترش می سازد به هوای دل سودا زده اش


نیمه گمشده ام یک کوه است



پر صلابت پر حجم و عجب شرم و حیایی دارد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و دوم آذر 1391ساعت 22:55 توسط لیلی |

حق

نایت اسکین

تـمـام اصـل هـاے حـقـوق ِ بـشـر را خـوانـدم

 

و جـاے یـڪ اصـل را خــالـے یـافـتـم

 

و اصـل دیـگـر ے را بـﮧ آטּ افـزودم

 

اصـل ِ سـے و یـڪـم :

 

هـرانـسـانـے حـق دارد هـر ڪـسے را کـﮧ مے خـواهـد دوسـﭞ

 

 

داشـتـﮧ بـاشـد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه دوم آذر 1391ساعت 13:17 توسط لیلی |

نبودت

نـــداشـتنت...

نـــخواستنت...


نــــبودنـت...

همــــــه قــبـــــــول!!

فــقــطـ لحظــه هـایی کــه هسـتی...

نـــگــــــاهــــــم کــــن...

همیـــــــن...

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1391ساعت 13:58 توسط لیلی |

 

همیشه میگن سکوت علامت رضاست ، اما من میگم نه


بعضی وقت ها سکوت میکنی چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی ...

بعضی وقت ها سکوت می کنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری ...


گاهی مو قع ها سکوت یه اعتراضه، گاهی موقع هام انتظاره...

اما بیشتر وقتها سکوت واسه اینه که

هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری، توصیف کنه...!


عکس متحرک

+ نوشته شده در شنبه یکم مهر 1391ساعت 21:1 توسط لیلی |

در راه است پاییز

 


funscrape.com

آسمانش را گرفته تنگ در آغوش

 

ابر؛ با آن پوستين سردِ نمناکش.

 

باغ بي برگي،

 

روز و شب تنهاست،

 

با سکوت پاکِ غمناکش.

 

سازِ او باران، سرودش باد.

 

جامه اش شولاي عرياني‌ست.

 

ورجز،اينش جامه اي بايد .

 

بافته بس شعله ي زرتار پودش باد .

 

گو برويد ، هرچه در هر جا که خواهد ، يا نمي خواهد .

 

باغبان و رهگذران نيست .

 

باغ نوميدان

 

چشم در راه بهاري نيست

 

گر زچشمش پرتو گرمي نمي تابد ،

 

ور برويش برگ لبخندي نمي رويد ؛

 

باغ بي برگي که مي گويد که زيبا نيست ؟

 

داستان از ميوه هاي سربه گردونساي اينک خفته در تابوت پست خاک مي گويد .

 

باغ بي برگي

 

خنده اش خونيست اشک آميز

 

جاودان بر اسب يال افشان زردش ميچمد در آن .

 

+ نوشته شده در جمعه هفدهم شهریور 1391ساعت 17:47 توسط لیلی |

تنهایی

 

تنهایی را دوست دارم زیرا دروغی در آن نیست...


 

تنهایی را دوست دارم زیرا خداوند هم تنهاست...

 

تنهایی را دوست دارم زیرا بی وفا نیست...

 

تنهایی را دوست دارم زیرا عشق دروغی در آن نیست...

 

تنهایی را دوست دارم زیرا تجربه کردم..

 

تنهایی را دوست دارم زیرا دلهای شکسته همیشه تنهایند..

 

زندگی زیباست امافقط با ستایش خدا

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد 1391ساعت 13:22 توسط لیلی |

زندگی

funscrape.com

تمام ماجرای من

 

 

سه واژه شد برای تو

زندگی آرام است، مثل آرامش یک خواب بلند.


زندگی شیرین است، مثل شیرینی یک روز قشنگ.


 

زندگی رویایی است، مثل رویای ِیکی کودک ناز.

 

زندگی زیبایی است، مثل زیبایی یک غنچه ی باز.

 

زندگی تک تک این ساعتهاست، زندگی چرخش این عقربه هاست، زندگی راز دل

 

مادر من ،زندگی پینه

 

ی دست پدر است، زندگی مثل زمان در گذر…

+ نوشته شده در سه شنبه سوم مرداد 1391ساعت 13:5 توسط لیلی |

قاصدک

ای قاصدک ،ای قاصدک

 

هر جا که می خواهی بری

 

با یک بغل پیغام صلح

 

گاهی بیا ريا،گاهی برو

 

من صلح را در شعر خود

 

پرواز دیگر می دهم

 

تا غنچه ای وا می شود

 

پروانه ای پر می دهم

 

هر جا که چشم کودکی

 

لبریز شبنم می شود

 

از آسمان شعر خود

 

یک فصل گل کم می شود

 

هر جا که مر غی در قفس

 

من مژده پرواز ها

 

هرجا که خاموشی به لب

 

من مژده آواز ها

+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم تیر 1391ساعت 19:51 توسط لیلی |

ماه


نگاه می کنم به شب

 

نفس می کشم آخرین هوای بودنم را

 

شب از نیمه گذشته و

 

نور مهتاب آسمان را پر کرده است

 

لبخند تلخی بر لبهایم می نشیند

 

آه که چه اغواگری و بی انصاف

 

چرا امشب اینگونه ای!

 

چرا امشب آنچنان زیبایی 

 

 که یارای وداعم نیست

 

دلم تنگ است

 

دلم برای تمام لحظه های بودنت

 

 از همین حالا تنگ است

 

 

 

بدرود ای تمام شبهای  مهتابی

 

و سلام

 

       سلام ای سایه ی تنهایی

+ نوشته شده در جمعه نهم تیر 1391ساعت 13:19 توسط لیلی |

کوه

 
                                             
                                                                 پشت هر کوه بلند

 

سبزه زاریست پر از یاد خدا

 

ودر آن باغ کسی میخواند

 

که خدا هست دگر غصه چرا؟

 
+ نوشته شده در یکشنبه چهارم تیر 1391ساعت 14:23 توسط لیلی |

دوست دارم

 

 

من خدا را ازهمه چیز بیش تر دوست دارم

 

حتی از شادی هایم غصه هایم را پاک می کنم

 

رو به تو می کنم و می گویم تو در غمگینی هایم یاریم کردی

 

تو مرا افریدی پس من نعمت هایت را بیش تر از تو دوست ندارم

 

بلکه تو را از همه بیش تر دوست دارم یعنی حتی از همه ی نعمت هایت

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1391ساعت 22:56 توسط لیلی |

ترسم

من زندگی را دوست دارم ولی از زندگی دوباره می ترسم

 

دین را دوست دارم ولی از کشیش ها می ترسم

 

قانون را دوست دارم ولی از پاسبان ها می ترسم

 

عشق را دوست دارم ولی از زن ها می ترسم

 

کودکان را دوست دارم ولی از آئینه می ترسم

 

سلام را دوست دارم ولی از زبانم می ترسم

 

من می ترسم پس هستم

 

این چنین می گذرد روز و روزگار من

من روز را دوست دارم ولی از روزگار می ترسم

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم خرداد 1391ساعت 23:3 توسط لیلی |

کاش

 
کاش گاهی با کفشهای من زندگی را قدم میزدی تا مرا بهتر بفهمی

تا بدانی جاده زیر پای من با آنچه تو ره میسپاری متفاوت است

کاش میدانستی پنجره های من و تو رو به یک مکان باز نمیشوند....

آسمانهامان هم رنگ متفاوت دارند

کاش دنیای مرا با چشمهای من میدیدی ....

باور کن همه آدمها هرچند به هم نزدیک دنیاهاشان و ایده هاشان ممکن است متفاوت
 
باشد....تفاوتها را
 
بفهمیم
+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم خرداد 1391ساعت 20:56 توسط لیلی |

یادم باشد

یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم

حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند

یادم باشد که دیگران را دوست بدارم آن گونه که هستند ،

نه آن گونه که می خواهم باشند


یادم باشد که هرگز خود را از دریچه نگاه دیگران ننگرم


که من اگر خود با خویشتن آشتی نکنم

هیچ شخصی نمی تواند مرا با خود آشتی دهد


یادم باشد که خودم با خودم مهربان باشم

چرا که شخصی که با خود مهربان نیست نمی تواند با دیگران مهربان باشد

+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم خرداد 1391ساعت 14:44 توسط لیلی |

من تنها

 

 

عشق من

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شبی از پشت یک تنهائی نمناک و بارانی

 تو را با لهجه گل های نیلوفر صدا کردم

تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم

پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه های آبی احساس

تو را از بین گل هایی که در تنهایی ام رویید با حسرت جدا کردم

و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی

دلم حیران و سرگردان چشمانی ست رویایی !

و من تنها برای دیدن زیبائی آن چشم

تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم

همین بود آخرین حرفت

و من بعد از عبور تلخ و غمگینت

حریم چشمهایم را به روی اشکی

از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم

نمی دانم چرا رفتی؟

و تو بی آنکه فکر غربت چشمان من باشی

ولی رفتی و بعد از رفتنت

باران چه معصومانه می بارید

و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد

و گنجشکی هر روز از کنار پنجره با مهربانی دانه برمی داشت

و بعد از رفتنت دریا چه بغضی کرد

و من با آنکه می دانم تو هرگز یاد من را

با عبور خود نخواهی برد

نمی دانم چرا؟شاید به رسم و عادت پروانگی مان

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 16:18 توسط لیلی |

در چشمانشان

  !

هر قلبى دردى دارد، فقط نحوه ابراز آن فرق دارد.


بعضى ها آن را در چشمانشان پنهان مى كنند

این سوی شهر منتظرم ،با سکوت و آهو بعضى ها در لبخندشان!

+ نوشته شده در پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 15:50 توسط لیلی |